حمد الله مستوفي قزويني
118
تاريخ گزيده
هر كه خسبد . خواب بيند ] . [ 1 ] در جنگ دشمن ، از كمى لشكر خود نبايد انديشيد كه هيمهء بسيار را آتش اندك تواند سوخت . هر كه اتباع خود را نيكو [ رعايت كند ] [ 2 ] امارت را شايد و هر كه املاك خود را آبادان دارد ، وزارت را پسنديدهايد . او را تاجى بود ، اين پنديات بر آنجا نوشته . روز بار منادىگرى ندا كردى كه اين پنديات كار بنديد : كار بكاردان سپاريد . خويشتن شناسان را از ما درود دهيد . هزينه باندازهء خزينه كنيد تا از نياز برهيد . طعام و شراب تنها مخوريد . خير خود از مردم دريغ مداريد . بخوار مايه چيز ، كس را ميازاريد . بجوانى غره مشويد . با دبير و شاعر كينه مگيريد . از بخيلان دور باشيد . [ جز مردمى پيشه مكنيد . ] [ 3 ] كار نا كرده كرده مشماريد . طاعت كرده نا كرده انگاريد . كار امروز بفردا مفكنيد . بر پدر و مادر مخنديد . زندگانى را گر چه دراز بود ، يك روز شماريد . خداوندان ادب را خدمت كنيد . با دانايان دوستى كنيد [ با نادانان دورى ورزيد ] . [ 4 ] بهترين دوست دانايان را دانيد و بد - ترين مردم طعنه زنان را دانيد . نيكوترين پيرايه خاموشى دانيد . ناگفتنى مگوئيد . ناجستنى مجوئيد . [ به هيچ گونه با بد همداستان مشويد . در كارها مشورت كنيد ] [ 5 ] سخن جهان ديدگان خوار مداريد . در زمين كسان ، درخت منشانيد . از مردم كينه ور بترسيد . مست و ديوانه را پند مدهيد . بجايگاه بد نام مرويد . قدر عافيت بدانيد . از خداوندان محنت عبرت گيريد . زن پير بيگانه را در خانهء خود راه مدهيد . از مكر زنان ايمن مباشيد . بر مرگ دختران غم مخوريد . دشمن اگر چه خرد بود خوار مداريد . [ از دوست نادان دورى كنيد . از دشمن دانا بترسيد . بى ادب خدمت سلطان مكنيد ] . [ 5 ] بجاى ناكسان رنج مبريد . همت خود را قدر بشناسيد . [ با حقيران منشينيد ] . [ 6 ] هر كه به خود نشايد ، او را مردم مدانيد [ 7 ] [ با مردم تنگ ديده [ 8 ] صحبت مكنيد . با مردم
--> [ 1 ] - ب ، ندارد [ 2 ] - ف ، ر ، ب : سياست و حمايت و رعايت - م : حمايت كند و سياست [ 3 ] - ب ، ف : خردمندى پيشه كنيد . ر ، ك : جز مردى [ 4 ] - فقط در حاشيهء نسخهء ، ر [ 5 ] - در ، ب نيست [ 6 ] - ف : خواران [ 7 ] - ف ، ندارد [ 8 ] - ق : نيكى نديده